
دست (همیشه) بالای دست بسیار است.
...
خدا
یادم نمی آید ، یادم نخواهد رفت!
ای کاش من هم خوب بودم ، مثل لیلا !
اسطوره ای می شد برایت قصه ی ما
هر چند مجنون بودنت جای سوال است
اما اگر من خوب بودم .... شاید آقا !
شاید...! نمی دانم ، ولی دنیا همین است :
امروز لیلا می شوی فردا زلیخا !
من سرنوشتم را به دست باد دادم
اما تو جای باد رفتی سمت دریا...
نه ! نه ! نمی خواهم گناهم را بشویم
تو خوب بودی ، من نبودم ، آری ، اما....
اما ندارد ! بد که باشی بد میاری
جایی نداری توی این اسطوره گی ها!
مجنون بی معشوق ِ فصل ساکت ِ عمر!!
تو یادِ من دادی همیشه مثل حالا....
گز کردن پس کوچه های تلخ دیروز
و استخوان هایی که لای زخم بر جا.....
با این همه تو خوب بودی ، من نبودم
آنقدر خوب و مهربان با من که حتی....
یادم نمی آید چگونه رفتی آنروز
یادم نمی اید







